|
|
|
|
|
سلام دوستان روز خوش!
پستهای قبل رو به خاطر ترسم موقت کردم ببخشید! دلم نیومد بعضی نظرات رو حذف کنم کل پست رو موقت کردم تا بعد.... سرشار از انرژیهای منفی و احساسات بد پر از تنفر و خشم! این گلی اینروزها است.این است که هی چیزهای عجیب و غریب جذب می شوند در اداره در خانه همه جا! چطور جلوی احساسات بد را بگیرم؟بلد نیستم.شاید اصلا ارادی نیست.... یکشنبه آینده نتیجه تعداد زیادی از کارهای خردادم در اداره مشخص می شوند.پنجاه درصدش به خودم مربوط است بقیه به کائنات.... دیروز تصمیم داشتم هیچ کا نا ل خبر ی نبینم.تا حدی روی تصمیمم ماندم اما نه کامل.رفتیم چند بنگاه هم دیدیم.بعضی وقتها دلم میخواهد کاش همان زوج بی پول سال ۸۵ بودیم که هدفمون فقط پیدا کردن آپارتمان ارزون بود.حالا استرس فروش خونه که سرش دوتایی تفاهم کامل نداریم رکود بازار مسکن و نامشخص بودن اوضاع آینده و نزدیک شدن به تاریخ واممان و کلی فکر دیگه. دیروز رفتم پیش رییس بزرگ با روی گشاده و خنده و شوخی گفت صحبت می کنه برای حلش همه اش میدونم سیاستشه.از همه شون متنفرم! شاید برم پیش یه روانپزشک و تن در بدم به خوردن قرص آرامبخش.واقعا از سخت گیریهام و نبخشیدن و زجر دادن خودم و همه خسته شده ام.فقط می ترسم خوردن این قرص منو مثل یکی که میشناسم بیخیال کنه.من از آدمهای بی خیال بدم میاد هیچ دوست ندارم بی خیال باشم.... صبحانه نخورده آمده ام اداره.معده ام داد می زند اما چیزی نمی خورم.از هیچ لذتی در زندگی خوشم نمیاد در این لحظه. خدایا! چقدر دلم میخواد بمیرم! بیماری و سختی و غیره نمیخوام ها فقط مردن میخوام! از خودم بدم میاد! بدم! |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه یکم تیر 1388ساعت توسط گلي
|
|
||