|
|
|
|
|
سلام دوستان روز خوش! من حالم خوبه دیگه نمی خوام بمیرم! دیروز از همه جهت انرژی منفی دریافت کرده بودم خیلی حالم بد بود! ببخشید اینجور وقتا اعصاب شما رو هم خرد می کنم! دیگه خبر گوش نمیدم! خدا رو شکر امکانش هم نیست البته! مثلا صبح ها موقع صبحانه هم تلویزیون رو روشن نمی کنم صبح به خیر ایران - که الان شده صبح عالی به خیر - رو هم نمی بینم.بابا یه وقتایی تپش قلب دست میداد از بس حرص می خوردم!عوضش دیروز کلی قصه های مجید خوندم.قصه های مجید که میدونید آقای هوشنگ مرادی کرمانی خب کرمانی بوده اما چون توی کرمان هنرپیشه نبوده اونموقع فیلمش اصفهانی شده.... دلم برای مجید می سوزه گناه داره! برای شام هم مرغ پختم شبیه مهمونی اما حس نداشتم! راستش یه پسری هست.... شما نمیشناسیدش! من این پسر رو دعواش کردم و بعد عذاب وجدان گرفتم.آخه یه معذرت هم نمیخواد که آدم دلش بسوزه! حرص میده فقط با آلزایمر زودرسش! البته آقای همسر خیلی هم پسر خوبیه ها! اینی که گفتم یکی دیگه است اون از این کارها نمی کنه! از عوامل اعصاب خرد دیروز یکی همینا بودن.... یکی قصه سو ر یه یکی قصه اداره گند و خانم ل بی تربیت! و عمده اش اخبار ناجور و همونی که اعصاب همه مون رو به هم زده! الان رو به راهم! همکاران هم داخل اتاق کلی برنامه داشتند کلی هم خندیده ایم! برای یکشنبه هم دیروز استرس داشتم که امروز ندارم فکر می کنم کائنات کمک کنن! در هر حال همیشه مسئولیت دلهره میاره منم برای یکشنبه مسئول جمع کثیر و بودجه زیادی هستم !
یه چیز جالب! من زمان کودکی یه دوست خیالی داشتم اسمش نازنین بود.اونموقع توی ولایت اصلا نازنین همسن من وجود نداشت.دخترخاله کوچکتر یه دوست داشت اسمش نازنین بود بهش می گفتن نازان ما بعدها فهمیدیم اسم شناسنامه ایش نازنینه.... خلاصه! من با این نازنین خیالی توی ذهنم فارسی حرف می زدم! میدونید که زبان محاوره و تفکر من همیشه ترکیه. اما با نازنین فارسی بود مکالماتم.معمولا هم اتفاقات روزمره رو براش تعریف می کردم یه جورایی خاطره گویی بود. هیچ نازنینی در زندگی به من برخورد نکرده بود تا چند وقت قبل.... نازنین خیالات هم مدتها بود پیدایش نبود شاید ده پانزده سال بود که نبود! که یک نازنین پیدا شد! اتفاقا ترک هم نبود - نیست - نازنین! به زندگی من خوش آمدی! هرچند مدتها قبل زمانی که خبر نداشتی داخل زندگیم نقش مهمی داشته ای!
فردا تولد آذین دوست داشتنی ماست که حالا بزرگ شده.... آذین موسس لغت " گوگومامان " ! آذین باهوش! آذین مودب و خانوم! آذین دوست داشتنی! هیچ بعید نیست روزی کشفم کنه میدونم که به صورت محدود میره اینترنت و بارم امتحاناتش رو درمیاره.دوستش دارم! چقدر دلم میخواد باهاش دوست تر از اینی باشم که هستیم اما فعلا نشده.... چی بخرم براش؟ کتاب راز رو بخرم چطوره؟راستش قصه های مجید رو برای اون می خواستم بخرم اما مصادره اش کردم!
مهربان بزرگوار! خیلی ممنون! وجود تو در زندگی من واقعا نعمت بزرگیست.چقدر به وجودت و توجه کردنت نیاز دارم! خدای بزرگ! هزاران هزار بار تو را شکر! خودت ما را ببخش و مواظب همه مان باش! مرسی! |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه دوم تیر 1388ساعت توسط گلي
|
|
||