تبليغاتX
فكر مي كنم .... - چهارصد و شصت و شش

سلام دوستان روز خوش!

وضع ناجوریه هر صفحه ای که باز می کنی - اگه قراره که باز بشه - بعد ده بار رفرش باز میشه.... دیروز اومدم عکس دسته گلی که خواهر آقای همسر آورده بذارم همه سایتهای آپلودی که بلد بودم " ا مکا نپذ یر نمی با شد " بودند! به به ! به به !

میریم ولایت.قرار بود نریم چون داماد وسطی ماموریت بود و مامان میخواست بیاد تبریز اما ماموریت مورد دودرشدگی قرار گرفته و اینجوری ما میریم دیگه! - چه ادبیاتی! -

برای آذین کتاب می خرم.نمیدانم اسمش چیست هنوز!!!

دلم میخواست همینا رو بنویسم اما فکر کردم اگه شما اینقدر کم بنویسید بیم ببینم میخوره توی ذوقم! این شد که مطابق " هرآنچه برای خود نمی پسندی و .... " میخوام بنویسم!

دیروز بک گراند کامپیوتر خونه مون خودبخود شده بود یه جمجمه که نشانه یک گروه هکر بود گویا! خدایا! امنیت بده کمی! هیچ جا در امان نیستیم!

با یکی صحبت کردم در مورد تا سیسا ت بر قی سا ختما ن گفت جلسه ای ۲۰ تومن ده جلسه. بعد دید کمی وضعم بهتره گفت توی ۳ یا ۴ جلسه میشه تموم کرد.شاید برم! دلم یه کلاس متفاوت از زبان میخواد! گفتم زبان! چقدر دلم برای خانم معلم تنگ شده! باید برم ببینمش....

بعضي وبلاگها رو نمي تونم باز كنم مثل وبلاگ شمشاد.نظراتش بايد قشنگ باشه تونستين باز كنين حتما بخونين! ميخواستم از همون ايده بگيرم براي موضوع امروز اما ببخشيد ديگه!

اه! هيچي به اندازه باز نشدن صفحات وبلاگها و سايتها اعصاب آدمو خرد نمي كنه.... توي اين گرما هم مجبورم با ماشين بيرون برم ولايت برادر بزرگتر استخره و وسطي جلسه!

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت   توسط گلي  |