تبليغاتX
فكر مي كنم .... - چهارصد و شصت و هفت

سلام دوستان روز خوش!

پنجشنبه داشتم می نوشتم که با یکی دوتا از دوستان مجازی صحبت کردیم و پستم کامل نشد.امروز هم برای فردا هم کار دارم هم استرس.خدا به خیر بگذراند کار من عجیب کاری است!!!

سمت چپ وبلاگم یه لینک اضافه شده.فعلا تو مود مطالعه اون موضوعم.اعتقاد پیدا نکرده ام - البته گویا لازم هم نیست - اما تاثیرش را دیده ام.کمی هم می ترسم!

راستش یک بار تجربه عجیبی داشتم.زمانی بود که تصمیم گرفته بودم با آقای همسر هم مسیر و همسر شوم.ماه رمضان بود و خاله بزرگتر مریض.من و داداش تنها بودیم و مامان خونه خاله بزرگتر بود.فکرم مشغول بود.صبحها با داداش تنهایی سحری می خوردیم و می آمدیم سر کار.بعد از سحری خوابم برده بود - لابد قبلش با پسری که قرار بود بعدها آقای همسر شود اس ام اس پرانده بودیم! - در عالم خواب و بیداری دیدم دارماز بدنم بیرون می آیم.به صورت شیبدار از پاهایم بیرون می آمدم و بالا می رفتم! خودم را هم میدیدم که خوابیده.... در مسیری به آرامی بالا می رفتم با شیبی حدود سی درجه.مسیر صحنه ای از کارتون پسر شجاع بود که خانم کوچولو گل می چید و به موهاش می بست.پر از گل با زمینه آبی آسمانی.عین فیلم هنوز یادمه.یهو شعور پیدا کردم و فکر کردم دارم می میرم و از ترس مردن بود که سعی کردم چشمهام رو باز کنم و بیدار بشم.یکی دو روز حالم نمی توان گفت بد بود ولی متفاوت بود....

شب گذشته تحت تاثیر حرفهای نگار - فر ا د ر ما نگر - در حال خواب دوباره حس مشابهی دست داد.نگار را فقط می دیدم و از خودم دور می شدم.چیزی مثل مردن! می ترسیدم و سعی می کردم چشمهایم را باز نگه دارم.حتی یکبار هم دیدم آقای همسر داره میمیره! بیچاره را چطور از خواب پراندم خدا میداند اما خوشحال شدم که زنده است! شاید خنده دار باشه اما خب شده!

میدانم و یقین دارم من به عنوان یک انسان فراتر از این هستم که بخوابم بیدار بشم کار کنم پول در بیارم بخورم و ادامه چرخه.... اما هنوز به طور قطع نظریه خاصی در این مورد پیدا نکرده ام.می توان رسید به اوج....

اینا!


از این به بعد - فعلا به صورت آزمایشی - قسمت مهربان بزرگوار را به شکرگزاری اختصاص خواهم داد.انرژی اش همان است و تفاوتش اینکه اگر آشنایی از این طرفها گذر کرد صحبت من و آقای همسر را نشنود.خصوصی است!

خدای بزرگ!

شکر می کنم که دیروز به سلامت رفتیم و برگشتیم.....

شکر می کنم که آقای همسر مراعاتم کرد و در معمولی ترین لحظه یادم بود.

شکر می کنم دلی خلق کردی که برایم بتپد.

شکر می کنم که نگار دیروز سرراهم سبز شد.

شکر می کنم که به خاطر کاری که مامان آقای همسر کرد دقیقا مشابه مامان خودم اشک توی چشمم آمد.... از عشق!

شکر می کنم که در میان چنین آدمهای خوبی زندگی می کنم و دلم برایشان تنگ می شود.

شکر می کنم سرپناهی داریم و لازم نیست تن به هر معامله ای بدهیم فقط شرایط عالی! - خودت که میدانی! منظریه ٬ آسانسور ٬ دو خوابه ٬ نوساز ٬ بدون کمد و کابینت و ارزان! کمی پول دستمان بماند که کابینت و کمد را خودمان سفارش بدیم.... 

شکر می کنم شکر می کنم شکر می کنم به خاطر همه چیزهای خوبی که داده ای.... و خواهی داد!

+ نوشته شده در  شنبه ششم تیر 1388ساعت   توسط گلي  |