|
|
|
|
|
سلام دوستان روز خوش! به به پنجشنبه عزيز! ديروز ولايت بوديم.گربه هاي حياط مامان واقعا ابزار اذيت شده اند بايد فكري كنيم.شب اصلا خوب نخوابيدم هي فكر مي كردم گربه ها آمده اند داخل! من از گربه نمي ترسم ها نميدونم چرا نتونستم بخوابم.... صبح هم آذين رو برديم محل آزمون دانشگاه آزاد ولايت.بهش ميگم آذين اينجا دانشگاهه يا زندان زاويرا؟! درست بالاي كوه! امسال آزمايشي شركت كرده.سالي كه من آزمايشي شركت كردم رتبه دورقمي آوردم در رشته اولم كه همانا برق تبريز بود.فكر كن همان سال تعدادي ذخيره رفتند داخل دانشگاه در همان رشته كه من با ميانگين درصد 45 – هشتاددرصد سوالات از پيش دانشگاهي بود – رتبه دورقمي آوردم.بذارين بگم! اينان كه من متنفرم از اين دانشگاه.... البته نه لزوما از فارغ التحصيلان يا دانشجويانش! استثنا هميشه وجود دارد. خانم س بهم اتوكد ياد ميده! يه پلان هم داده دستم كه تمرين كنم.يه كم به اتوكد مسلط بشم ميرم خصوصي چند جلسه تاسيسات كار كنم و بچسبم به كار!!! خانم س يك استثناي دانشگاه آزاده كه عمده پارامترهاي محبوبيت رو در نزد من داره.دختر خوبيه. پيراهنم رو گرفتم.خوب كار كرده.... خانمه ميگه شما نفر اولي هستين كه امروز پول ميگيرم – ما ميگيم سفته – ميگم منيم اياغيم يونجولدي – ترجمه اش را نميدانم.آيتك هنوز مي خوني اينجا رو؟ ترجمه كن لطفا!! – الان من نرفته مشتريها سرازير ميشن...مي خنده! حساب مي كنم ميخوام بيام بيرون مي بينم دونفر پشت ويترين هستند منتظر ميشم بيان تو.... لباس ز ي ر مي خوان! به خانمه ميگم ملاحظه مي كنيد؟ مي خنده! فردا قرار خواهر وسطي كنسل شد! عمه بابا – بزرگ خاندان ع با حدود نود سال سن – از مكه اومده وليمه ميده.ميريم ولايت. ديروز باز يه مشتري ديگه براي خونه پيدا شده.توكل به خدا.... عاشق اين خونه هستم بااينكه كوچيكه دلم نميخواد عوضش كنيم.درست مثل دوتا كبوتر كه خا ر و خ ا ش ا ك – ببين چي شده كه مجبورم اينم اينجوري بنويسم!! – لونه مي سازن درستش كرديم...الهي ما! راستش وبلاگ عروسها رو كه ميخونم دلم براي خودمون مي سوزه.حسودي نيست ها اصلا! ما با چه زحمتي حساب كتاب كرديم از اين و از آن گذشتيم فقط لوازم ضروري خريديم.... الهي ما! خدايا! من اضافه نميخوام.اصلا اين كه گفتم معناش اين نيست خودت كه ميدوني.من فقط بعضي وقتا كه احساس بي پدري مي كنم دلم ميگيره.خودت مواظب بابام كه پيشته باش!مرسي!
بعضي وقتا دلم ميخواد بي ملاحظه باشم.مثل خانم ر! كه ادعا داشته باشه همه توي كارش كمكش كنن و به كمك به چشم وظيفه نگاه كنه بعد خودش اضافه بمونه با امكانات اداره كارهاي شخصيش رو بكنه و از بيرون كار بگيره و اينا!....يا مثل عروس وسطي كه ليليا رو بذاره پيش مامان و چهارروز بره سمينار آبكي غيرضروري.... يا خانم ن كه سه روز هفته غايب باشه بعد ادعاي اضافه كار و كارانه بكنه.... يا مثل خيليهاي ديگه.چرا من اينهمه ملاحظه مي كنم مواظب همه هستم كه فلاني خسته نشه فلاني ضايع نشه فلاني دلش نشكنه و غيره.... البته هيچوقت نميخوام بي ملاحظه باشم.دست مامانم درد نكنه كه ما رو اينجوري تربيت كرده هرچند بهمون سخت ميگذره....
خدايا شكر! خيلي شكر! چقدر خوشحالم من! به خاطر همكاران خوبم به خاطر كار خوبم به خاطر همه اطرافيان خوب ممنونم! چقدر تو خوبي! ادامه بده خوبيهاتو هرچند من بي ادب و ناشكرم! مرسي معدن رحمت! كائنات! حواست كه هست! مرسي! |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت توسط گلي
|
|
||